تبليغاتX
دانشجویان فراشبند(شهر نخلهای فراموش شده) - کنار آشنائی تو آشیانه آشیانه می کنم

 

  چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي  


 چه اشكها به سينه ها رسوب شد نيامدي  


 خليل آتشين سخن ، تبر به دوش بت شكن  


 خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي  


 براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه  


 ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي  


 تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام  


 دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نيامدي  

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:20  توسط محمد  |